شهر مركز فرصت و محيطي براي ارائه توانائيهاي بالقوه انساني است. تمركز روزافزون افراد در نواحي شهري و رشد سريع شهرنشيني ناشي از مهاجرت و همچنين افزايش طبيعي جمعيت شهر، مشكلاتي را در ارائه خدمات متناسب با ميزان افزايش جمعيت شهري بهوجود ميآورد كه خود بهعنوان يكي از موانع اصلي اجراي وظايف و ارائه خدمات شهري كافي به شهروندان ميگردد. اين امر توام با عدم رغبت مردم براي مشاركت در فعاليتهاي عمران شهري، كه تا حد زيادي ريشه در شيوه نظام اداري متمركز دارد، از عواملي هستند كه توانايي مسئولان را در تامين نيازهاي ساكنان شهري با مشكل مواجه ميسازد. بنابراين، كاركرد مديريت شهري كارآمد بهعنوان يك نهاد مديريتي فراگير و درگير با موضوعها و پديدههاي بسيار گسترده و متنوع شهر و شهرنشيني ضروري است تا نهايتاً دستيابي به توسعه انساني پايدار در شهر ميسر گردد. اين مقاله درصدد است تا با ارائه تعريفي از مديريت شهري، جايگاه آن را در سيستم مديريت جامعه مشخص كند و با بيان اهداف و راهبردهاي اين نوع مديريت، ويژگيها و معيارهاي مطلوب سيستم مديريت شهري را ارائه كند.
2 - تعريف سيستم مديريت شهري
هدف سيستم مديريت شهري بهمثابه جزئي از سيستم حكومتي، اداره امور شهرهاست.و نقشي كه دولت براي اين سيستم قايل ميشود، تعريف اين هدف را روشن ميسازد. ترديدي نيست كه اين تعريف، هرچه باشد، هدف سيستم مديريت شهري در جهت اهداف ملي بوده و با آن همسوست و از كليات آن تبعيت ميكند. بههمين دليل است كه برنامههاي اين سيستم براي ساماندهي امور شهر، بهطور كلي در چارچوب برنامههاي كلان و قوانين جاري كشور تدوين ميگردد و اقدامات اين سيستم ناقض مقررات قانوني كشور نيست.
تعاريف متعددي از مديريت شهري ارائه شده است و هركدام از اين تعاريف بيانكننده نگرشي نظاممند به مقوله مديريت شهري است:
مديريت شهري عبارت است از اداره امور شهر بهمنظور ارتقاء مديريت پايدار مناطق شهري در سطح محلي بادرنظر داشتن، و تبعيت از اهداف سياستهاي ملي، اقتصادي و اجتماعي كشور است و يا مديريت شهري عبارت است از يك سازمان گسترده، متشكل از عناصر و اجزاء رسمي و غيررسمي موثر و ذيربط در ابعاد مختلف اجتماعي، اقتصادي و كالبدي حيات شهري با هدف اداره، كنترل و هدايت توسعه همه جانبه و پايدار شهر مربوطه است.
علاوهبر دو تعريف عمومي فوق، تعريف تخصصي ديگري عبارت است از <مديريت شهري بهعنوان چارچوب سازماني توسعه شهر به سياستها، برنامهها و طرحها و عملياتي اطلاق ميشود كه در پي اطمينان از تطابق رشد جمعيت با دسترسي به زيرساختهاي اساسي مسكن و اشتغال هستند. براين اساس، كارآيي مديريت شهري وابستگي مشخصي به عوامل زمينهاي از قبيل ثبات سياسي، يكپارچگي اجتماعي و رونق اقتصادي و نيز عوامل ديگري از قبيل مهارت و انگيزههاي سياستمداران و اشخاص استفادهكننده از اين سياستها دارد. تحت اين شرايط چارچوب و ويژگيهاي سازماني حكومت و مديريت شهري بهويژه نقش اجرايي بخش دولتي و عمومي در آن، تاثير بسيار تعيينكنندهاي در موفقيت آن ايفا ميكند.
3 - جايگاه مديريت شهري در نظام برنامهريزي
سيستم مديريت شهري بنابه تعريف و بهلحاظ وظايف عملي خود موظف به برنامهريزي توسعه و عمران شهري و اجراي برنامهها، طرحها و پروژههاي مربوطه است. انجام اين وظايف تعيينكننده نوعي هويت برنامهريزي اجرايي براي آن است. در واقع مديريت شهري در قالب نظام برنامهريزي اقتصادي، اجتماعي و قضايي حاكم بر كشور، اقدام به تهيه برنامههاي توسعه شهري براي شهر ميكند و سپس آن برنامه را در چارچوب نظام اداري - اجرايي حاكم، به پروژههاي عملياتي تبديل كرده و به مرحله اجرا ميرساند. براين اساس وظايف و جايگاه سازماني و اجرايي مديريت شهري را ميتوان بهشرح زير تعيين كرد:
1-3 تبيين نقش سيستم مديريت شهري بمثابه يك برنامهريز: اين نقش را ميتوان در دو قالب روابط برون و درون سيستمي مطالعه كرد، در قالب اول، روابط مديريت و برنامهريزي شهري در ارتباط با نظام عمومي برنامهريزي و سطوح بالاتر برنامهريزي بررسي ميشود. مهمترين موضوع قابل توجه در اين سطوح، ضرورت تامين هماهنگي اين سطوح با يكديگر است. در قالب دوم، تهيه برنامههاي جامع فيزيكي، اقتصادي، اجتماعي و مالي لازم براي توسعه كارآمد شهر بهعنوان اصليترين وظيفه سيستم مورد توجه قرار ميگيرد.
2-3 تبيين نقش اداري - اجرايي سيستم مديريت شهري: مديريت شهري بهلحاظ اداري - اجرايي يك سازمان بسيار گسترده و مشتمل بر عناصر متعدد و متنوع لازم براي اداره امور يك شهر است. هرچند اين عناصر طيف عملكردي گستردهاي را شامل ميشوند، اما بههرحال عناصر مركزي و اصلي سازمان شهرداري است كه در تمامي عملكردهاي تدوين شده سيستم و بهويژه امور اداري و اجرايي دخيل است. درواقع شهرداري از يك سو، جزء عناصر مهم مديريت سياسي و اجتماعي شهر محسوب ميگردد و از طرف ديگر مهمترين عنصر اجرايي سيستم مديريت شهري است. براين اساس، ميبايست ضرورتاً نگرش درون سازماني مديريت شهري به سازمانهاي جانبي و فعاليتهاي آنها تعميم داده شود. و شهرداري نهادي مستقل و جدا از ديگر سازمانها كه براي حفظ منافع درون سازماني به تقابل با آنها برميخيزد ديده نشود. مديريت شهري بايد بتواند پروژههاي اجرايي از سوي هر سازماني را به نفع شهروندان سوق دهد و بدين لحاظ بايست با مفاهيم كلي فني و جاري تمامي دستگاههاي خدماتي آشنايي حاصل كند. چنين دستگاههايي نظير آب و فاضلاب، برق و مخابرات و گاز و...تماس متقابل كمتري دارند، و لذا مديريت شهري ميتواند هماهنگكننده و جهتدهنده مناسبي براي اين استفاده تلقي شود.
1-2-3 تبيين نقش اجرايي مديريت شهري در قالب نظامهاي شهرداري: در سطح جهان سه نظام شهرداري شناخته شده است. نوع اول (شورا - شهردار) است كه بهترين سيستم شناخته شده جهاني محسوب ميشود. در اين سيستم مردم شهر، عدهاي را بهنمايندگي شوراي شهر انتخاب ميكنند و سپس شوراي مذكور شخص واجد شرايط را بهعنوان شهردار استخدام كرده و اداره امور شهر را بهعهده او واگذار ميكند و برنامه فعاليتها و عمليات شهرداري و منابع درآمد و مصارف آن را تصويب كرده و سپس بر روند عمليات شهرداري نظارت ميكند. نوع دوم سيستم (شهردار - شوراي شهر) است; در اين سيستم شهردار و اعضاي شوراي شهر را جداگانه انتخاب ميكنند. شهردار رياست شوراي شهر را بهعهده ميگيرد و لزوماً داراي تخصص نيست. نوع سوم سيستم (شورايي مطلق) است كه اعضاي شورا هركدام مسئول قسمتي از كارهاي شهرداري بوده ضمناً با يكديگر جلسات مشورتي دارند و درباره كليه امور با اكثريت آراء اتخاذ تصميم ميكنند. در اين سيستم، معمولاً يكي از اعضاي شورا بهعنوان عضو ارشد براي اداره امور جلسات شورا انتخاب ميشود و در بعضي از موارد در نقش شهردار و رئيس انجمن شهر انجاموظيفه ميكند.
شكل ديگر تقسيمبندي مديريت شهري بدينگونه بيان شده است: مديريت شهردار با اختيارات كم، شهردار بااختيارات متوسط و شهردار با اختيارات وسيع. در بيشتر كشورهاي در حال توسعه از جمله ايران، شهردار اختيارات كمي دارد و معمولاً حكومت مركزي نقش اساسي را در مديريت شهري دارد و شهر را مانند يكي از ادارات خود و يا وزارتخانه تابعه اداره ميكند و مشاركت مردم در اداره امور شهري به حداقل ميرسد. در حالي كه بويژه براي اداره شهرهاي بزرگ به شهردار بااختيارات وسيع نياز است. مديريت در يك شهر معمولاً نبايد به محدوده خود شهر ختم شود، بلكه لازم است براي ايجاد تعادل بين ميزان نفوذ حكومت مركزي و شهرداري اين مديريت در يك محدوده وسيعتري اعمال شود. در اين سيستم، استقلال مالي و اداري سيستم شهر و شهرداري براي مديريت مطلوب و كارآمد ضروري است.
4 - تبيين اهداف و راهبردها
چه اهداف و وظايفي بر سيستم مديريت شهري مترتب است‚ و اين اهداف چگونه و از چه طريق بايد تحقق پيدا كند‚ با چه معيارهايي ميتوان تحقق اهداف را اندازهگيري و تحليل كرد‚ پاسخ به اين سوالها، در وهله اول مستلزم شناسايي و تبيين مسايل مبتلا به سيستم مديريت شهري و در وهله دوم شناخت مسايل حاكم بر آن است.
1-4 اهداف مديريت شهري: هدف تئوريك سيستم مديريت شهري، تقويت فرايند توسعه شهري است بهنحوي كه در سطح متعارف جامعه زمينه و محيط مناسبي براي زندگي راحت و كارآمد شهروندان، بهتناسب ويژگيهاي اجتماعي و اقتصادي فراهم شود. در قالب اين هدف كلان ميتوان سه هدف خرد فراگير براي تمام سيستمهاي مديريت شهري بهشرح زير تعيين كرد:
حفاظت از محيط فيزيكي شهر;
تشويق توسعه اقتصادي و اجتماعي پايدار;
ارتقاء شرايط كار و زندگي كليه شهروندان باتوجه ويژه به افراد و گروههاي كمدرآمد.
2-4 راهبردها در مديريت شهري: براي تحقق اهداف و انجام وظايف مذكور، راهبردهاي اساسي ذيل ارائه و تدوين ميشود:
1-2-4 انتقال مسئوليت و وظايف برنامهريزي، مديريت و گردآوري و تخصيص منابع از سوي دولت و سازمانهاي مركزي به مديريت شهري;
جلب مشاركت عموم مردم براي مديريت شهرها;
بهبود و توسعه ساختار سازماني و تشكيلاتي سيستم و امور پرسنلي و قانوني;
بهبود شيوههاي مديريت مالي و اقتصادي;
تاكيد بر مديريت و برنامهريزي استراتژيك و جامع سيستم;
بسيج كليه منابع توسعه شهري با مشاركت فعالانه بخش خصوصي و سازمانهاي مربوط به جامعه محلي;
تاكيد بر راهبردهاي (توانبخشي) در ارتباط با مسكن و امكانات زيربنايي با كمكهاي ويژه براي اقشار كمدرآمد;
سازماندهي و بهبود كيفيت محيطي فيزيكي زندگي شهري بهويژه براي اكثريت عظيم فقراي شهري.
5 - ويژگيهاي مطلوب
مباحث مسكن، زمينه نظري لازم براي تعيين شرايط و ويژگيهاي مطلوب و ضروري براي موفقيت و كارآيي سيستم مديريت شهري و بهعبارت ديگر (بايدهاي) لازم براي اين موضوع را فراهم ساختهاند; اين بايدها را ميتوان در زمينه ويژگيهاي روش شناختي و ويژگيهاي سازماني و شرايط محيطي مناسب، طبقهبندي و ارائه كرد.
بهلحاظ روش شناختي موفقيت و كارايي سيستم مديريت شهري در گرو برخورداري آن از ويژگيها و شرايط زير است:
اتخاذ رويكرد سيستمي: مهمترين شرط روششناسانه و موفقيت سيستم، اتخاذ رويكرد سيستمي و كلنگر نسبت به مولفههاي توسعه شهر و برقراري انسجام نظاميافته در هر دو زمينه جغرافيايي و عملكردي است. تحقق چنين شرطي در قالب يك رويكرد استراتژيك به مديريت شهري قابل حصول است.
در طراحي چارچوب سازماني و تشكيلاتي سيستم مديريت شهري ميبايد اصول زير مورد توجه قرار گيرد:
در لزوم پوشش كامل همه امور شهري توسط چارچوب سازماني مديريت شهري بايد بهنحوي طراحي شود كه تمام امور در هر دو زمينه جغرافيايي و عملكردي، را تحت پوشش قرار دهد. در چنين شرايطي هماهنگيها و روابط بين سازماني از اهميت و جايگاه ويژهاي برخوردار است بهگونهاي كه تمام سازمانها و ادارات موثر و مسئول امور شهري بايد در قالب يك سيستم هدفمند و هماهنگ عمل كرده و بهايفاي مسئوليتهايشان بپردازند;
شمول مديريت شهري بر برنامهريزي شهري: مطابق بااصول علمي مديريت، برنامهريزي شهري جزو وظايف و عناصر اصلي سيستم مديريت شهري محسوب ميشود. براين اساس برنامهريزي فيزيكي، اقتصادي و اجتماعي براي يك شهر، تحت نظارت و هدايت سيستم مذكور انجام ميگيرد.
قابليت انطباق چارچوب سازماني با ماهيت چند عملكردي مديريت شهري: چارچوب سازماني بايد بهنحوي طراحي شود كه تمام عناصر و وظايف سيستم از امور اجرايي روزمره و بسيار جزيي تا برنامهريزيها و سياستگذاريهاي درازمدت و كلان مورد توجه قرار گرفته و از جايگاه متناسب در الگوي طراحي شده برخوردار باشند.
لزوم طراحي چارچوب سازماني و تشكيلاتي چندسطحي و چندلايهاي براي سيستم مديريت شهري و ماهيت متنوع و چند عملكردي مديريت شهري ايجاب ميكند كه سيستم مديريتي مربوط به آن بهصورت چندسطحي طراحي و اجرا شود بهگونهاي كه هر سطوح بتواند پاسخگوي ملاحظات و نيازهاي ناشي از هريك از گونههاي عملكردي سيستم باشد. برهمين اساس، سيستم مديريت شهري را ميتوان متشكل از سه سطح مديريت دانست:
الف: مديريت سياسي - اجتماعي و نهادي، كه مستلزم افزايش قدرت سياسي شهروندان و يا نمايندگان انتصابي است;
ب : مديريت سازماني كه مستلزم انتقال مسئوليت براي برنامهريزي، مديريت و مالكيت و تخصيص منابع از حكومت مركزي به سازمان زيربخشي يا سطوح مديريت شهري است;
ج : مديريت اجرايي و فني.
