شهرستان ماكو از لحاظ جغرافيائي و تاريخي:
شهرستان ماكو در گوشه شمال غربي ايران ( استان آذربايجان غربي ) قرار گرفته كه از شمال به رودخانه قره سو و كشور تركيه ، از شرق به رودخانه ارس و جمهوري آذربايجان ( خود مختاري نخجوان ) و از مغرب به جمهوري تركيه و از جنوب به شهرتان خوي محدود است .
شهر ماكو در دره اي بنا شده كه رودخانه زنگمار از آن مي گذرد و شهر را به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم مي كند. قسمت جنوبي شهر در دامنه كوه سبد قرار گرفته و آبادي چنداني ندارد ولي بخش شمالي آن آبادتر و بزرگتر است
قديمي ترين ابنيه تاريخي ماكو به دوره اورارتو يا خالدها مربوط است اطاقهاي سنگي در دهات سنگر (بين ماكو و بازرگان ) چيركندي از روستاهاي ييلاقي دهستان چاي باسار و دليك داش سيه چشمه و شدي ارس ، كنار پلدشت و كشف كتيبه هايي به خط ميخي در قراء بسطام و اطراف بازرگان و حفريات و كشفيات هيئت آلماني درده بسطام و خوانده شدن كتيبه هاي ميخي توسط باستان شناسان ايراني و خارجي و نوشته هاي مورخين قديم و جديد چون موسي خورن (ارمني) و ب.ب پيوتروفسكي (روسي) ثابت مي كند كه سكنه اوليه شهرستان ماكو اورارتوها بودند. شهر بزرگ آنان به نام روسا در نزديكي قريه بسطام بنا گرديده بود.

پس از آنكه ارامنه به حكومت اورارتوها خاتمه دادند بر متصرفات آنها مسلط شدند. طبيعي است كه منطقه ماكو نيز ضميمه حكومت ارمنستان گرديد آثار كليساهاي قديمي مخصوصاً كليساي طاطاوس و خرابه شهرهايي به نام آرتازيا ، آرتز و آرشاكاوان ( يا خاور زمين به قول اكراد طايفه ساكان ) در ناحيه دامبات و آرماوير Armavir كنار رود ارس تسلط و نفوذ ارامنه را در اين منطقه روشن مي سازد.
آثار باستاني شهرستان ماكو:
1 ـ كليساي طاطاووس در ده قره كليسا بخش سيه چشمه
2 ـ تپه ما قبل تاريخ خليل آباد در 300 متري شوط
3 ـ كليساي عظيم سنت استپاسن در دره شام ارسكنار
4 ـ معبد سنگي در ده شدي دشت زنگنه
5 ـ برج و بارو و كتيبه در ، ساري قيه و در صخره ماكو 
6 ـ خرابه كليسا در روستای کلیسا کندی
7 ـ آثار تاريخي شهر دامبات
8 ـ خرابه هاي قديمي گزلو در ده مخند
9 ـ آثار و علايم منقوش در سنگ در ده قزلجه قلعه دهستان قره قويون
10 ـ دالانها و غارهاي زيرزمين در اطراف آرارات
11 ـ شهر روسا يا قلعه جم خور در ده بسطام چاي پارا
12 ـ اطاق سنگي در ده چيره كندي چاي پارا
13 ـ گورستان تاريخی پير احمد كندي در دهات آواجيق
14 ـ پل بشگوز در نزديك شهر ماكو
15 ـ خرابه هاي سه گوش در ده قزلداغ
16 ـ اطاق سنگي در ده دليك داش
17 ـ كليساي زور زور در ده بارون


این هم کوه استوار آرارات
كاخ باغچه جوق : در شش كيلومتري ماكو در روستائی به همين نام واقع است كه ساختمان آن در زمان تيمور پاشاخان شروع و در زمان حكومت فرزندش مرتضي قلي خان اقبال السلطنه ( سردار ماكو ) به اتمام رسيده و محل سكونت ييلاقي آن بود ( جوق در زبان ارمني يعني ده ) در ساختمان كاخ معماران ايراني و مهندسان روسي و اروپايي به اتفاق كار كرده اند و هيئت كاخ تلفيقي از معماري شرق و غرب است . گچ بري ساختمان توسط اساتيد ايراني انجام پذيرفته. آئينه كاري و گچ بري ساختمان در سطح عالي است در بالاي عمارت دور تا دور گلدانها و مجسمه ها وجود دارد كه اغلب جاي گل و چراغ است .

از روستاهای دیدنی و زیبای اطراف ماکو که به لحاظ تاریخی نیز
اهمیت دارند می توان روستای کلیسا کندی و روستای کوچک ولی سرشار از حافظه تاریخی جنگ تپه که بستر حوادث بسیاری بوده را نام برد و مردان بزرگی چون خلیفه قلی خان و پسر ایشان پاشا خان سرتیپ و ۵ فرزند ایشان محمدقلی خان سرتیپ،نجف قلی خان سرتیپ،حسینقلی خان امیر تومان،حسن قلی خان سالارهمایون وعباسقلی خان رییس قشون را نام برد که سالیان سال مرزهای این خطه را حفظ کرده و با جانفشانی یک وجب از خاک را به دشمن نسپردند.در این باره مستندات زیادی وجود دارد ولی با مراجعه به منابع زیر
۱)یکسال در میان ایرانیان اثر پروفسور ادوارد براون (۱۸۶۲م)
۲)سه سال در آسیا اثر کنت دوگوبینو (۱۸۵۵ م)
می توانید به مطالب جالبی در مورد این مردان رشید وغیرتمند و وضع منطقه در سالهای گذشته دست پیدا کنید.
![]()
![]()
![]()
![]()

افراد قاطع
آنان نسبت به احقاق حق خود توانايي و تمــــايل بيشتري دارند، اما به گونه اي عمل مي كنند كه ديگران نيز به حق خود برسند. اين افـراد برخلاف افراد كم رو، از تعارض فرار نمي كنند. اما با افراد پرخاشگر نيز شباهتي ندارند(ANDERSON, EL.AL, 1994, P.154). برخورد اين افراد نسبت به تعارض منصفانه است. اعتقاد دارند كه نقش و كمك آنان، به اندازه نقش و كمك ديگران ارزشمند است. اطمينان دروني اين افرادموجب مي شود تا آنچه مي خواهنـد يا آنچه احساس مي كنند را به طور آشكار بيان كرده و ازطريق ايجاد توافق متقابل و قابل قبول، تعارض را حل كنند(GORDON, 1993, P.293) . حالات و حركات غيركلامي (BODY LNGUAGE) آنان درحين سخن گفتن، ناشي از اعتماد به نفس و توأم با آرامش است. مديران قاطع صريح اند و بي آنكه از موضوع موردنظر شانه خالي كنند، با صـداقت بر روي آن توافق كرده و يا آن را رد مي كنند. ارتباط چشمي آنان با افراد، بسيار خوب است. و آهنگ صدايشان بيش از آنكه سبب تضعيف گفته هايشان شود، موجب تقويت آنهاست(GILLEN, 1994, P.12) . افراد قاطع به دنبال ملاحظه حقوق ديگران و درعين حال گرفتن حق خود هستند. هدف افراد قاطع رعايت عدالت براي تمامي طرفهاي درگير است. علايم رفتارهاي افراد قاطع به شرح زير است:
- واكنش نشان دادن به لحني دوستانه، اما قاطع؛
- برقراري تماس چشمي حاكي از اطمينان خاطر بدون خيره شدن؛
- ابراز احساسات و عقايد خود؛
- بهادادن به خود و نرنجاندن ديگران؛
- داشتن ژستهاي مثبت و راحت؛
- توانايي و قاطعيت تصميم گيري؛
- آنچه را كه فكر مي كنند در زمان مناسب به ديگران مي گويند؛
- به احساسات ساير افراد توجه مي كنند و به ديدگاههاي آنان گوش فرا مي دهند؛
- به شيوه اي رسا و شمرده حرف مي زنند؛
- احساس برابري با ديگران مي كنند. (جدول شماره دو)
حقوق انساني در بحث قاطعيت
در بحث قاطعيت اعتقاد بر آن است كه هر فردي داراي حقوق انساني است كه بايد مورداحترام باشد. در زير برخي از اين حقوق ارائه مي شود.
1 - حق بيان انديشه ها و ديدگاهها، اگرچه با عقايد ديگران مغاير باشد؛
2 - حق ابراز احساسات و پذيرش مسئوليت ابراز آنها؛
3 - حق تغيير عقيده و عدم عذرخواهي در اين خصوص؛
4 - حق اشتباه كردن و داشتن مسئوليت در قبال آن؛
5 - حق »نه« گفتن؛
6 - حق دادن پاسخ مثبت به ديگران؛
7 - حق گفتن »نمي دانيد«؛
8 - حق گفتن »متوجه نمي شوند«؛
9 - حق تقاضا كردن آنچه مي خواهيد؛
10 - حق مورداحترام بودن و به ديگران احترام گذاشتن؛
11 - حق استدلال كردن؛
12 - حق شنيده شدن سخنانتان و جدي تلقي كردن آن توسط ديگران.
زمان قاطعيت
عدم قاطعيت لااقل در سه موقعيت بهتر از قاطعيت است. اول: وقتي احساس كنيد طرف مقابل در مخمصه افتاده است. مثلاً وقتي در رستوران شلوغي هستيد و مي دانيد كه پيشخدمت اين رستـــــوران تازه كار است، مي توانيد بعضي از ضعفهاي او را ناديده بگيريد (او به كسي كه بعد از شما آمده زودتر رسيدگي مي كند). در اين حالت نبايد قاطعيت نشان داد، زيرا او قصد پايمال كردن حق شما را نداشته است. نشان دادن قـــــاطعيت، استرس او را بي جهت مي افزايد. در اين حالت ممكن است به مشكلاتي كه ميان شما و او وجود دارد موقتاً بي اعتنايي كنيد.
دوم: هنگام تعامل با شخص بسيار حساس. هرگاه احساس مي كنيد قاطعيت شما موجب گريه كردن يا حمله شخص به شما مي شود، بهتر است قاطعيت نشان ندهيد، بخصوص اگر اين »اولين و آخرين برخورد« شما با وي باشد.
ســـوم: هنگامي كه متوجه اشتباه خود شده ايد. براي مثال پس از ارتكاب به تخلفات رانندگي، بهتر است در برابر مامور پليس قاطعيت نشــان ندهيد. در اين وضعيت معذرت خواهي بهترين راه حل است. به جاي اينكه درصدد اصلاح يا توجيه عمل خود برآييد، با كمال خونسردي به اشتباه خود اعتراف كنيد. بايد در نظر داشت كه هميشه عدم قاطعيت مناسب نيست. معمولاً عدم قاطعيت مستمر، ناگهان به پرخاشگري مبدل مي شود و فرد احساس مي كند ديگر طاقت ندارد مورد سوءاستفاده قرار گيرد و ديگران او را ناديده بگيرند. بنابراين، بهتر است از همان ابتداي تعامل اجتماعي قاطعيت نشان دهيد.
چهارم: هنگامي كه با افراد سلطه جو و اصلاح نشدني مواجه هستيد. گاهي با افرادي مواجه هستيد كه كنار آمدن با آنها دشوار است. كمترين مقدار قاطعيت در برابر اين اشخاص در هر زمان و مكان، واكنشهاي منفي آنان را درپي دارد. برخي از افراد به قدري رفتارشان ناخوشايند است كه ارزش برخورد كردن با آنها وجود ندارد و گاه سودي كه عايد مي شود در مقـــــايسه با ارزش ناراحتي كه از آن ناشي مي شود، بسيار كمتر است.
نتيجه گيري
قاطعيت موهبتي مرموز و عجيب نيست، كه برخي از آن برخوردار و برخي فاقد آن باشند، بلكه مجموعه اي از مهارتهاست كه هركسي از راه تمرين مي تواند به آن دست يابد. مهيج ترين جنبه قاطعيت آن است كه پس از كسب اين مهــارت، ناگهان متوجه مي شويد مي توانيد بدون هرگونه احساس گناهي »نه« بگوييد، خواسته هاي خود را به طور مستقيم مطرح كنيد، و راحتتر با ديگران ارتباط برقرار سازيد. از همــه مهمتر آنكه اعتماد به نفس را به شدت بالا مي برد.
قاطعيت با افزايش برابري در روابط بين افراد، اين امكان را براي فرد فراهم مي كند با رعايت منافع خود روي پاي خويش بايستيد و بدون اضطراب و تشويش بي مورد به راحتي احساسات صادقانه خود را ابراز كند و حق و حقوق شخصي خود را بدون انكار حق ديگران مطالبه كند. پرخاشگري و قاطعيت مفاهيمي هستند كه اغلب با هم اشتباه گرفته مي شوند. اما قاطعيت نه تنها به معناي پايمال كردن حقوق ديگران نيست بلكه حقوق همه افراد محترم شناخته مي شود. قاطعيت وسيله اي ارزشمند براي رسيدن به اعتماد به نفس و كنترل خويش است.
منبع:www.imi.ir
چند تا جمله از کتابهای مختلف خوندم به نظرم جالب اومد.احساس میکنم بد نیست اگر شما هم نگاهی بیاندازید.انشاا.. ازشون بهره ببرید.
- دانستن کافی نیست،بايد اقدام كرد.خواستن كافي نيست،بايد كاري كرد.
- صداي كردار از گفتار پرطنين تر است.
- نه پيروزي پايدار است ونه شكست مرگ آور.
- سازمانهاي برجسته ،بايستي نه تنها متفاوت بودن كاركنان از همديگر را بپذيرند،بلكه بايدبر اين تفاوتها سرمايه گذاري كنند.
- رهبري هنر گوش دادن به ديگران است.
- هزينه جلب يك مشتري پنج برابر هزينه خشنود نگهداشتن مشتريان كنوني است.
- هرگز عزم تغييرفرهنگ نكنيد.كار را به عزم گشودن گره اي از كار سازمان آغازكنيد.
- اگر تنها يك سرانجام غيرقابل فرار وجود داشته باشد،اين است كه همه شركتها و سازمانها امروزه ناچارندكه خود را از نو تعريف كنند.
- وظيفه دولت سكانداري است،نه پارو زدن.
- هنر بازاريابي امروز، فروش يخچال به اسكيمو نيست ، بلكه اسكيمو را بعنوان يك مشتري خشنود،همواره در كنار داشتن است.
- در بازار يابي نوين،به جاي داشتن سبد محصولات بايد به داشتن سبد مشتريان توجه داشت.
- يك مشتري خوشحال احساسش را به سه نفر مي گويد.اما يك مشتري ناراضي ،بيست نفر را با خبرمي كند.
- نگرش ،بهترين دوست و بدترين دشمن ماست.
بحث بسيار جالبي كه اين روزها مطرح شده واگذاري تعيين سود بانكها به نظام بازار است.البته شنيدن چنين خبري نويد روزهاي آفتابي در عرصه مديريت بانكداري كشور و همچنين حركت به سمت بانكداري نوين مي دهد.چنين حركتي اگر با زمينه سازيهاي لازم ومطالعات وپيگيريهاي مستمر مسئولين محترم و با هماهنگي كامل بانكها انجام شود مي توان انتظار داشت كه پيشرفتهاي زيادي در حوزه اقتصادي و مالي كشور صورت گرفته و به بخشهاي ديگر اقتصاد كشور نيز تسري يابد.
وزير محترم امور اقتصادي ودارايي اعلام كردند محتواي اين طرح جداسازي فعاليتهاي قرض الحسنه وسرمايه گذاري در بانكهاست.بدين صورت كه در اين سيستم رابطه بين سپرده گذار و سرمايه گذار را بايد خود ايشان تعيين كنند.ودر حقيقت عرضه و تقاضاي پول بين سپرده گذاران ومتقاضيان، نرخ تعادلي سود سرمايه گذاري را تعيين خواهد كرد.ودر حقيقت نقش بانك واسطه گريست.در مورد نحوه عمل قرض الحسنه بانكها هم 2 روش مطرح شده: يكي اينكه بانكي جداگانه براي قرض الحسنه تمامي بانكها تشكيل شودو ديگر اينكه هر بانك به 2 بانك مجزا براي قرض الحسنه و سرمايه گذاري تبديل شود. با عنايت به موارد ذكر شده ، حساسيت موضوع ايجاب مي كند تا دولت محترم با بهره گيري از ظرفيتهاي موجود با كارشناسي دقيق نسبت به اجرا طرح اقدام كند.
به قلم : امین شهنازی
بخش دوم>>
طبقه بندي رفتار افراد
به طور كلي مي توان افراد (رفتار افراد) را به سه دسته كلي تقسيم كرد. برخي از افراد به تحقير ديگران مي پردازند، حقوق ديگران را ناديده مي گيرند، ديگران را مي رنجانند و فقط به اهداف خود توجه دارند، اين افراد را افراد پرخاشگر مي نامند. پرخاشگري ممكن است هدفهاي فرد را برآورده سازد، اما اسباب مرارت ديگران را فراهم مي كند. دسته دوم افراد كمرو هستند كه فاقد قاطعيت هستند، نمي توانند احساسات خود را نشان دهند، احساس رنجش دارنــــــد و حق انتخاب خود را به ديگران مي دهند. افراد كمرو بندرت به هدفهاي خود مي رسند. و درنهايت افراد قاطع، افرادي هستند كه با صداقت احساسات خود را بيان مي كنند، اغلب به هدف مي رسند، حتي اگر به هدف نرسند احساس خوبي دارند زيرا رفتار مناسبي داشته اند. به جهت اهميت اين سه دسته رفتار هريك در زيــــر مفصل تر موردبررسي قرار مي گيرد.
افراد پرخاشگر: پرخاشگري يعني تهديد ديگران و ناديده گرفتن حقوق آنها (WEISS, 1996, P.120) . مردم افراد پرخاشگر را افرادي ناسازگار، زورگو، سلطه گر و غيرخويشتندار مي دانند. (GORDON, 1993, P.295) . اگرچه اين افراد با نهيب زدن و ترساندن ديگران مي توانند حرف خود را بـــه كرسي بنشانند، اما باعث مي شوند تا ديگران از آنها بيزار و گريزان شوند. افراد پرخاشگر همواره به دنبال برنده شدن هستند، حتي اگر اين برنده شدن به بهاي ضرر رساندن به ديگران باشد. اين افراد معتقدند كه هميشه حق با آنان است و ديگران هيچ حقي ندارنـــد و آنچه خود مي گويند، نسبت به گفته هاي ديگران از اهميت بيشتري برخوردار است، و نقش و كمكشان در مقايسه با نقش و كمكي كه ديگران ارائه مي دهند، با ارزش تر است. اين افراد تلاش مي كنند با بلند حرف زدن، قطع كردن صحبت ديگران، قلدري، استفاده ازكنايه، و يا با استفاده از گفته هاي تهديدآميز و نگاههاي خصمانه بر ديگران غلبه كنند. افزون بر اين، اطمينان اغراق آميزي نسبت به خود دارند. كلمه »من« را با تـــاكيد به كار مي برند، ديگران را در گفته هاي خود ناديده مي گيرند، بسيار زود برافروخته مي شوند و به شدت از ديگران انتقاد مي كنند و دراغلب اوقات موضعي صريح دارند، هميشه پيشنهادات و خواسته هايشان را طوري مطرح مي كنند كه گويا درحال دستور دادن هستند. اين افراد، پس از فرونشستن عصبانيتشان ديگران را مسئول برانگيخته شدن خشم خود مي دانند. نسبت به افرادي كه با آنان بدرفتاري كرده اند. ديدي تحقيرآميز دارند، چنانچه ديگران مطابق خواست آنان عمل كنند، مشكلي بروز نخواهدكرد(GILLEN, 1994, P.10) . هدف افراد پرخاشگر، برنده شدن بدون رعايت حقوق ديگران است. به طوركلي مي توان علائم رفتاري افراد پرخاشگر را بدين صورت بيان كرد:
- فرياد كشيدن؛ - درها را به هم كوفتــــــن؛ - ناسزاگفتن؛ - اخم كردن؛ - تمسخر كــردن؛ - چشم غره رفتن؛ - انگشت خود را سوي ديگران نشانه رفتن؛ - پوزخند زدن؛ - تكان دادن مشتها؛ - صحبت ديگران را قطع كـــردن؛ - تحقير ديگران در حضور جمع؛ - همه تقصيرات را به گردن ديگران انداختن.
البته قصد بيان آن را نداريم كه رفتار پرخاشگري همواره رفتاري نامطلوب است. بلكه براساس نگاه اقتضايي به موضوع مي توان رفتارهاي پرخاشگرانه را گاهي مطلوب دانست. به اين منظــــور، رفتار پرخاشگرانه مي تواند داراي جنبه هاي مثبت و منفي باشد (جيمز، 1377، ص 222).
مديريت افراد پرخاشگر: اين افراد خود را مصمم نشان مي دهند اما درواقع اين راهي است براي مخفي ساختن فقدان اعتماد به نفس شان. منطق اين افــــــــراد آن است كه بايد براي آنچه مي خواهند بجنگند و به هر قيمتي شده از خود دفاع كنند. وظيفه مديريت در مواجهه با اين افراد آن است كه به آنان تفهيم كند ضرورتي ندارد همواره وضع تدافعي اتخاذ كنند، زيرا همه مترصد اين نيستند كه آنان را زمين بزنند. و اينكه مي توانند بدون سرزنش ديگران هم به خواسته هاي خود برسند. مديران براي كمك به اين افراد لازم است:
- به آنان گوش سپارند و در هنگام بحث نگاهشان كنند؛
- روي مواردي تاكيد كنند كه با آنان توافق دارند؛
- به طور تلويحي نشان دهند كه مي شود در پايان همه پيروز باشند؛
- به خاطر مشاركتشان از آنان تشكر كنند.
افراد كم رو: افراد كم رو (SUBMISSIVE PEOPLE) نقطه مقابل افراد پرخاشگر هستند. تمايل عمده آنان پرهيزاز برخورد، حتي به بهاي تضييع حق شان است(WEISS, 1996, P.120) . اگرچه پرهيز از برخورد، در اغلب اوقات مطلوب است، اما همواره نمي توان از آن اجتناب ورزيد. افراد كم رو نه تنها در دفاع از حق خود طفره مي روند، بلكه از قراردادن خود در موقعيتهايي كه بايد باشند نيز پرهيز مي كنند. اين افراد معتقدند ديگران »حق« دارند اما خودشان »محق« نيستند.
سخن خود را بسيار آهسته شروع مي كنند. به ديگران اجازه مي دهند تا سخنانشان را قطع كنند و در مقابل انتقاد، مضطرب مي شوند و با اندك تهديدي برخلاق ميل خود عمل مي كنند. (GILLEN, 1994, P.11) كمرويي يعني درنظر نگرفتن خود و اتخاذ سبك انفعالي به نحوي كه ديگران افكار، احساسات و حقوق ما را به راحتي ناديده بگيرند. افرادي مرددند كه اين سبك »خاضعانه« را دارند. در ظاهر آرام و درواقع بيقرارند و مي خواهند از مسايل فرار كنند. بدون توجه به احساسات خود، با ديگران موافقت مي ورزند. اين افراد برعكس افراد پرخاشگر كه تلاش مي كنند خود را بزرگتر از آنچه هستند نشان دهند، سعي دركوچكتر نشان دادن خود دارند. با پذيرفتن نظر اكثريت، تمايلات خود را مخفي مي كنند. هدف فرد كمرو آن است كه به هر قيمتي كه شده ديگران را خشنود سازد و از بروز هرگونه تعارض جلوگيري كند. علايم رفتارهاي افراد كم رو را مي توان به اين صورت فهرست كرد:
- عدم تمايل به ابراز عقيده؛
- خود را دست كم گرفتن؛
- موافقت با انجام كارهايي كه تمايلي به انجام آن ندارند؛
- با خود زيرلب حرف زدن؛
- پرحرفي كردن؛
- گريه كردن؛
- پشت سر ديگران گله و شكايت كردن؛
- برقرار نكردن تماس چشمي؛
- با خود و اشياي دوروبر بازي كردن (جيمز، 1377 ص 229).
مديريت افراد كمرو
مديريت در برخورد با افراد كمرو لازم است در وهله اول به آنان تفهيم نمايد كه واجد ارزشهاي چندي هستند. چنين افرادي هميشه از بحث و گفتگو طفره مي روند و از پذيرش مسئوليت شانه خالي مي كنند، درنتيجه همواره ديدگاه ديگران نسبت به آنان نامطلوب است و همين موضوع به تثبيت و تداوم رفتار انفعالي و غيرقاطعانه آنان كمك مي كند. مديران براي تغيير دادن اين افراد بايد:
- هنگامي كه صحبت مي كنند هشيارانه به آنان گوش بسپارند و نگاهشان كنند؛
- از آنها بخواهند كه در بحث و گفتگو وارد شوند؛
- مشاركت آنان در بحث ولواندك را ارج نهند؛
- مسئوليت انجام كاري را به آنان واگذار كنند؛
- آنان را تشويق كنند كه به هنگام نياز كمك بخواهند
منبع:www.imi.ir
1. به ديگران قول 100% بدهيد كه كاري را تا تاريخ معيني به اتمام خواهيد رساند. قول دادن به ديگران در شما انگيزه ايجاد مي كند.
2. در مطالعه مجلات ، به منظور صرفه جويي در وقت ، مقالات مورد نياز خود را جدا كنيد و براي مطالعه بعدي بايگاني كنيد.

3. تندخواني را ياد بگيريد تا بتوانيد در مدت كوتاهتري مطالب بيشتري را مطالعه كنيد.
4. هر فعاليتي در جهت تقويت انضباط فردي براي استفاده بهتر از وقت و مديريت زمان باعث تقويت ساير اصول انضباطي نيز مي شود.
5. با حذف تمام كارهايي كه انجام آنها از اهميت ناچيزي برخوردار است ، مي توانيد كارهاي خود را با سرعت بسيار بيشتري به اتمام برسانيد.
6. پيش از آن كه يك كتاب را به طور كامل بخوانيد ، با ورق زدن و مرور سريع مطالب، سرعت خود را در خواندن كتاب بالا ببريد.
7. از خواندن مطالب غيرضروري خودداري كنيد. اشتراك خود را با مجله ها و روزنامه هايي كه به آنها نياز نداريد قطع كنيد.
8. هنگامي كه بسيار خسته ايد، به خانه آمدن و زود به رختخواب رفتن يكي از بهترين راه هاي استفاده از وقت است.
9. هر روز مقداري از وقتتان را به اين اختصاص دهيد كه در مورد هدف هاي اصلي و واقعي خود و راه هاي بهتري كه از طريق آنها مي توانيد روز به روز به هدف هاي خود نزديك تر شويد فكر و تأمل كنيد.
10. رشد شخصيت ، عامل اصلي صرفه جويي در وقت است. هر قدر انسان برتري شويد با صرف وقت كمتري مي توانيد به هدف هاي خود برسيد.
11. سعی كنید در تنظیم وقت ماهرانه عمل كنید.
12. هميشه براي انجام كارهايتان جدول زمان بندي شده داشته باشيد و تمام كارها و قرار ملاقات ها را در آن بنويسيد.
13. هر كاري كه انجام مي دهيد در واقع داريد وقتتان را مي فروشيد. آن را ارزان نفروشيد.
14. راهكارهاي مديريت زمان ، قدرت قضاوت، پيش بيني ، اطمينان و انضباط فردي را افزايش مي دهد.
15. مديريت زمان ( تنظیم وقت ) بيش از هر چيز نياز به انضباط فردي ، خويشتن داري و تسلط بر نفس دارد.
مديريت زمان : عوامل موثر در اتلاف وقت
- کاغذ بازی 
- کمبود اعتماد به نفس
- بي حوصلگي يا تعجيل
- ضعف در مهارت گوش دادن
- کمبود انگيزه
- ملاقات کنندگان بدون وقت قبلی
- کمبود کارمند يا داشتن کارمند اضافه
- ملاقاتهای بسيار زياد با نتايج بسيار کم
- کمبود اطلاعات واقعي
- بي تصميمي
- کمبود اولويتها و برنامه ريزی
- داشتن کارمندان بي تفاوت
- کمبود گزارش مناسب و به موقع
- کارگروهي نامناسب و ناهماهنگي در کار
- اطلاعات غلط يا ناقص يا دير هنگام
- نامنظم بودن فردي يا داشتن ميز نامرتب
- سعي در انجام يکباره کارهای بسيار با احتساب وقت کم برای انجام امور
- کمبود کارمندان آموزش ديده
- کمبود امکانات و تسهيلات در محيط کار
- سيستم نا مناسب ثبت
- عدم تعلق به کار در کارمندان
- تلفن های بسيار زياد که موجب توقف کار مي شوند
- منتظر شدن برای ملاقات افراد یا منتظر شدن به هنگام سفر
- بي نظمی شخصی
- در دست داشتن کارهای ناتمام زياد
- عدم واگذاری يا واگذاری نامناسب امور به ديگران
- ارائه گزارشهاي دوگانه يا داشتن بيش از يک مافوق
- وجود عوامل منحرف کننده ذهن
- بيش از حد اجتماعي بودن
برگرفته از کتاب: مديريت برتر زمان ؛ نوشته : راجيو سيتي
با سلام خدمت دوستای عزیز. به جهت اهمیت خلاقیت در مدیریت یک مقاله جالب ( البته به نظر حقیر) حضورتون ارایه میدم.انشاا.. راضی باشید.
سبک مدیریت و خلاقیت
تعریف خلاقیت:
گلیفورد، خلاقیت را مجموعه ای از تواناییها و خصیصه هایی می داند که موجب تفکر خلاق می شود.
مدنیک می گوید: خلاقیت یعنی شکل دادن به عناصر متداعی به صورت ترکیبهای تازه که با الزامات خاص مطابق است.
گیزلین معتقد است: خلاقیت، عمیقتر نگاه کردن و خارج شدن از پشت درهای بسته است. خلاقیت میل به دانستن است.
ورنون معتقد است: خلاقیت توانایی شخصی در ایجاد ایده ها، نظریه ها و بینشها و اشیایی جدید و بازسازی مجدد در علوم و سایر زمینه هاست، که از نظر محققان، ابتکاری و از لحاظ علمی، زیبا شناسی، فن آوری و اجتماعی با ارزش قلمداد شود.
3 مرحله اصلی فرآیند حل مسائل از نظر اسبون:
1- حقیقت یابی (شامل تعریف مسأله و آماده سازی است.)
2- ایده یابی (شامل ایده سازی و ایده پروری است)
3- راه حل یابی (شامل ارزیابی و گزینش است)
ویژگی های افراد خلاق و نوآور:
گیلفورد (1951) اشاره می کند که افراد خلاق انعطاف پذیر هستند و در ارائه راه حل اندیشه بکر و بدیع، آمادگی بسیار دارند.
کانچر و پیترسن (1984) معتقدند افراد خلاق به استقلال و ناهمنوایی تمایل دارند؛در مواردی که دستورهایی برخلاف میل و اعتقادات خود دریافت کنند، به سرپیچی از آنها تمایل نشان می دهند.
رضائیان (1379) به نقل از استینر، گری، ویژيگیهای افراد خلاق را شامل موارد زیر میداند:
1- مسائل و وضعیتهای گوناگون را با دقت به گونه ای می بیند که قبلا" به آن گونه به آنها توجه نشده است.
2- دیدگاهها و فکرها و تجربیات حاصل از منابع گوناگون را به هم ارتباط می دهند و آنها را با توجه به نقاط ضعف و قوتشات بررسی و ارزیابی می کنند.
3- معمولات برای حل مسائل چندین راهکار بدیل، اراده میکنند.
4- تردید در مورد صحت پیش فرضهای قبلی را نیز روا می دانند.
5- فی البداهه می توانند از نیروهای حسی، ذهنی و بینشی مدد بگیرند.
6- فراگردهای فکری و عملی را به نحوی "بسیار منعطف" به کار می گیرند.
سبک مدیریت مناسب:
یکی از تفاوتهای اساسی یک سازمان خلاق با یک سازمان غیرخلاق سبک مدیریت آنها می باشد. مدیریت خلاق نمی تواند در بند شیوه های سنتی و معمول باشد، بلکه سبکی را برای مدیریت بر میگزیند که برای سازمان خلاق و نوآور و مناسب باشد و منجر به محیطی گردد که روح ابتکار و نوآوری در آن حاکم باشد. در سازمانهای خلاق روابط بین مدیران و کارکنان مبتنی بر صمیمت، روشنی و تشریک مساعی است. این امر منجر به احساس امنیت و آرامش خاطر در افراد می شود.
وظایف مدیر در رشد و توسعه خلاقیت:
1- ایجاد یک نظام مشارکت جویانه
2- ایجاد جوی مناسب برای خلاقیت
3- ایجاد نظام انگیزشی خود کنترلی
4- تشکیل تیمهای کاری خود راهبر
5- ایجاد ساختار و فرهنگ سازمانی مناسب
۶- توسعه وتقویت ویژگی های مدیریتی خلاق
منبع http://www.birtak.com/mp/id/000637.php
